ناصر الدين انصارى قمى
448
اختران فقاهت ( فارسى )
جملهها هستند : « خدايا تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه بايد بگويم به اين مردم گفتم . . . خدايا تو خودت شاهد باش كه من براى اين مردم به قرآن تو قسم ياد كردم ، گفتند قوطى سيگارش بود . . . خدايا تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر هم باز به اين مردم مىگويم كه مؤسسين اين اساس لامذهبين هستند كه مردم را فريب دادهاند . . . اين اساس مخالف اسلام است . . . محاكمهء من و شما مردم بماند نزد پيغمبر خدا محمّد بن عبد اللّه ( ص ) . . . » . « 1 » پيشازآنكه ريسمان به گردن آن مرحوم بياندازند ، يكى از رجال وقت به عجله براى او پيام آورد كه : شما اين مشروطه را امضاء كنيد و خود را از كشتن رها سازيد . فرمود : « من ديشب رسول خدا را در خواب ديدم و فرمود : « فردا شب ميهمان منى . . . » و من چنين امضايى نخواهم كرد » . « 2 » هنوز آقا صحبتش تمام نشده بود كه يوسف خان ارمنى عمامه از سر شيخ برداشته و به طرف جمعيت پرتاب كرد . شيخ شهيد كه انتظار چنين رفتارى را از دشمنان دين داشت ، « 3 » بدون ذرهاى واهمه و با آهنگى پرابهت و صدايى قوى كه لرزه براندام مردمان مىانداخت فرمود : « اين عمامه را از سر من برداشتند ، از سر همه برخواهند داشت . . . » . « 4 » پس از آن روى خود را به سوى مردم نمود ، صحنهء غريبى بود . . . گروهى براى تبرك ( و يا دشمنى ) عمامه را تكهتكه نمودند ، گروهى با صداى بلند گريه
--> ( 1 ) . تندركيا ، « نهيب انقلاب ادبى » ، مجله شاهين ، ص 239 . ( 2 ) . بهمنى ، فاجعهء قرن ، ص 163 . ( 3 ) . مرحوم آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى - از علماء معروف اخلاقى نجف - به دو گفته بود : تو را در پايان عمر به دار مىآويزند . ( 4 ) . تندركيا ، « نهيب انقلاب ادبى » ، مجلهء شاهين ، ص 239 .